عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
159
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
دست حق در آستين من آن زينت ده عرش برينم * كه جا داده خدا اندر زمينم جوادم من ، كه نامم از پيمبر * رياض جنّت و عين اليقينم امام مقتداى كائناتم * به امر ذات ربّ العالمينم كتاب اللّه ناطق ، معدن علم * وصىّ مصطفى ، حبل المتينم جهان باشد چو انگشتر به دستم * كه بر انگشترى نقش نگينم زمين و آسمان ، باشد مطيعم * كه حاكم ؛ هم بر آن و هم بر اينم من آن ظلّ خداوند جهانم * گهى در عرش ، گه عرش آفرينم براى حفظ دين و حفظ قرآن * بود جبّار و دشمن در كمينم از اين ملعونهء شوم ستمگر * ز مكر و حيلهاش با غم قرينم گواهم عاقبت از زهر كينه * كند مسموم ، آخر اين لعينم به راه دين حق بايد دهم جان * شود محفوظ ، قرآن مبينم رضايم بر رضاى حق تعالى * كه من ، در امر حق ، صبر آفرينم گواهم از دل دريا و قطره * كه دست حق بود در آستينم حبل المتين خالق كون و مكان ، آن ذات ربّ العالمين * كشتى بحر گرانش ، سبط خير المرسلين پيك ذات كبريائى منزل وحى از سماء * آن كتاب اللّه ناطق ، مظهر حىّ مبين در عبوديّت ، رسيده رتبهء عزّ و جلال * آن عزيز حق تعالى ، رهبر روح الامين شد از اين مولود ، روشن ديدهء خلق جهان * هم ثنا خوانش ملائك ، از يسار و از يمين از در و ديوار عالم ، مىرسد هر دم به گوش * گشته ميلاد امام انس و جان ، حبل المتين زهرهء زهراى اطهر ، شمس افلاك ولا * و اين در كان صدف زاى امير المؤمنين مخزن علم لدنى ، كاشف اسرار دين * جارى از لعل لبان او بود عين اليقين واقف از سرّ سويداى رموز كائنات * آن امام مقتدا ، روح و روان ماء و طين